وبلاگ شخصی محمدرضا اسلامی
 

دوستِ آلمانی - ایرانی ام : علی

بیش از یکسال بود که با استادی از دپارتمان سازۀ دانشگاه توکیو از طریق ایمیل ارتباط داشتم. به یُمن این امکان فوق العادۀ دنیایِ جدید،اینترنت، آشناییِ نادیدۀ ما بسیار قوّت گرفته بود.

حدود یک ماه پیش ایمیلی دریافت کردم با عنوان "علی از لابراتوار سازه های فضاکار دانشگاه توکیو". تعجّب کردم که یک دانشجوی ایرانی نزد پروفسور مشغول تحصیل است. ایمیل را که خواندم متوجه شدم علی در ایران به دنیا آمده و از ۲سالگی در آلمان بزرگ شده، دانشجوی فوق لیسانس سازه دانشگاه اشتوت گارت است و برای یک دوره یک ساله به ژاپن و دانشگاه توکیو آمده است. داستان دوستی نادیدۀ ما را استاد برایش گفته و ایمیل زده بود که دوست دارد با هم آشنا شویم.

دیروز چند ساعتی با علی بودم. پس از چندین نوبت صحبت تلفنی و تنظیم قرار ، بالاخره فرصتی برای صحبت و گفتگو فراهم شد.

علی فارسی را به سختی صحبت می کرد امّا با لهجه ای شیرین ؛ و بسیار خوشحال بود که فرصتی است که می تواند فارسی صحبت کند. می گفت : من هم آلمانی ام، هم ایرانی، خوبی های دو فرهنگ را گرفته ام و نکات منفی را نگرفته ام. مثلاً من ایرانی ام چون هروقت میهمان برایم می آید از او با چای و میوه پذیرایی می کنم ،کاری که آلمانی ها نمی کنند. امّا آلمانی ام چون ایرانی ها هرگز سرِ ساعت در محل قرار خود حاضر نمی شوند، اما من بی اندازه به ساعت قرار و ملاقاتم اهمیت می دهم . کمی تامل کرد و گفت:البته بعضی وقتها که فکر می کنم غُصه ام می شود چرا که نمی دانم  عاقبت من آلمانی ام یا ایرانی ؟ مثلا الان در دانشگاه توکیو مرا آلمانی می شناسند در حالی که من ایرانی ام ولی در برابر ایرانی ها که قرار می گیرم مرا آلمانی می دانند!

خیلی پرشور از تجربه اش از ژاپن صحبت می کرد . از ایستگاه مرکزی قطار "جی آر" توکیو که روزانه جمعیتی معادل ۳ میلیون نفر در آن جابجا می شوند.یعنی جمعیتی معادل کل جمعیت برلین! از ارتباط روحی که با معماری باغهای ژاپنی برقرار کرده می گفت و از اینکه "گاهی فقط دوست دارم ساعتها به ماهی های قرمز درون برکه های آب این باغها  نگاه کنم". گفتم اینجا و در این مورد ایرانی هستی که می توانی با روحِ باغ ارتباط بگیری که اساساً روح ایرانی از قدیم با باغ ارتباط می گیرد و به تعبیر زیبای نمایشگاه باغ ایرانی :"هر ایرانی در درون خود یک باغ دارد"...

گفتم : قبل از تو با سه دانشجوی دیگر آلمانی آشنا شده بودم که برای برنامه "اکسچنج"(برنامه مبادله دانشجو) به ژاپن آمده اند. توضیح داد که در مقطعی از تحصیل به آنها بورسیه داده می شود که یک یا دو ترم برای انجام مطالعات (ریسرچ) به دانشگاههای خارج بروند. او سه ماه کارآموزی در پروژه ای در ابوذبی را انتخاب کرده و بعد یک سال تحقیقات در دانشگاه توکیو . گفتم چرا ابوذبی؟ ...از ابوذبی می گفت و حقوق های بالایش و اینکه الان آرزوی هر مهندس آلمانی کار کردن در ابوذبی است .بزرگترین پل دنیاSaadiyat Bridge را الان یک شرکت آلمانی در ابوذبی دارد می سازد. بهترین حقوق یک مهندس ارشد در آلمان حدود ۳۵۰۰ یورو است که ۲۵۰۰ یورو را باید خرج امور جاری زندگی کند. در حالی که مهندسین شرکت Ed. Züblin AG ماهیانه حدود ۷۰۰۰ دلار حقوق داشتند به علاوه امکانات زندگی . از تادائو آندو گفتم و اینکه الان او هم دارد پروژه ای را برای ابوذبی کار می کند . گفت آندو یکی از چهارمعمار بزرگ دنیاست . اما بجز آندو ی ژاپنی ، سه معمار بزرگ دیگر هم در آن منطقه برای عرب ها کار می کنند(۱). پول ! پول !  ... فرانک گهری کانادایی ( Frank Gehry )، خانم زاها حدید عراقی (Zaha Hadid  ) و جین نووِل فرانسوی (Jean Nouvel).

از برخوردهای زشت بچّه های کم سن و سال عرب با هندی ها و پاکستانی ها می گفت . احساسش این بود که پولِ نفت عربهای آن منطقه را بدون عقبه علمی و فرهنگی به این سطح رسانده و لذا در مناسبات اجتماعیشان آدمها را پائین می کشند.تعبیر قشنگی بود.

از تفاوتهای دانشگاه اشتوتگارت با دانشگاه توکیو می گفت. برداشتش این بود که در آلمان مجبور بوده اند جهت انجام تستها و کارهای آزمایشگاهی مراحل بروکراتیک اداری زیادی طی کنند حال آنکه در دانشگاه توکیو انجام تستها و کارهای آزمایشگاهیِ دانشجویان بدون نیاز به طی این مراحلِ اداری و به سرعت صورت می پذیرد.... 

***************

... ساعاتی با علی به صحبت گذشت و من تا مدتی بعد از او در این اندیشه که چقدر زیباست که کسی که از دوسالگی در کشوری دیگر رشد کرده ، هنوز خود را ایرانی می یابد و ایرانی می داند،خود را شیفتۀ تاریخ ایران زمین می نامد... مفهوم مهّمی که از آن غافل بوده ام .ایرانیانی که از ایام خردسالی در خارج از مرزها رشد یافته و بالیده اند اما این مسبب آن نبوده که عِرق و علاقه به تاریخ و فرهنگ ایرانی را در قلب نداشته باشند؛ آنهم در این روزگاری که برخی می کوشند -بسیار هم می کوشند-  تا ایرانی بودن خود را فراموش کنند...پاسپورت خود را عوض کنند. هویت خود را گوشه ای بگذارند.

 در اواخر دیدار پرسید حال به نظرت من آلمانی ام یا ایرانی ؟ گفتم تو دوست ایرانی - آلمانی من هستی . 


۱-  لینک
  نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۱۸ساعت ۱۲:۱۵ ب.ظ  توسط محمدرضا اسلامی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM