وبلاگ شخصی محمدرضا اسلامی
 

مدتی این مثنوی تاخیر شد ... (۱)

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند ... روزها می آید و می رود و دست و پنجه نرم کردن با فرمول ها و نمودارهای خشک و بی روح مجالی برای کار قلم و نگارش و تایپ نمی گذارد . بتن و فولاد را اگر نمادِ انسانِ مدرن بدانیم که از روح و دل خالی می شود ، طبیعی است که دست در کار بتن و فولاد داشتن و با اهل آن حشر و نشر داشتن ، چندان مجالی برای کارهای دیگر - و از جمله کارِ دل - باقی نمی گذارد . بر ارزیابی غباری نشسته که باید کوشید تا این طور در بروزرسانی ها تاخیر نشود . و غفلت از نوشتن ، نابخشودنی است . در متن این هوای گرم و شرجی مدد باید گرفت از روح اهالی دیارِ دل تا این کارِ نوشتن، باز تازه شود ... و به تعبیر حضرت مولانا " هین سخن تازه بگو ، تا دو جهان تازه شود ..." . و باز به تعبیر حضرتش : " نِیَم زِ کارِ تو فارغ ، مدام در کارم ... " (۲)

 


۱- مولوی ، مثنوی ، دفتر دوم :        مدتی این مثنوی تاخیر شد  /  مهلتی بایست تا خون ، شیر شد

تا نزاید بختِ تو ، فرزندِ نو   /  خون نگردد شیرِ شیرین ، خوش شنو

 

۲- مولوی ،دیوان شمس ، غزل ۱۷۲۳ :  نیم ز کارِ تو فارغ ، همیشه در کارم  /  که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم

            به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم  /  که من تو را نگذارم به لطف بردارم

 

  نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ساعت ۱۲:۵۴ ب.ظ  توسط محمدرضا اسلامی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM