وبلاگ شخصی محمدرضا اسلامی |
نگاهِ به خود
مولوی – اقبال لاهوری- شریعتی- آل احمد
۱- اقبال لاهوری در پاکستان زندگی می کرد اما هفت هزار بیت شعر به زبان پارسی سرود. دکتر شریعتی یک کتاب در شرح اقبال داشته و وی را ایرانی ترین خارجی و شیعه ترین سنی خطاب کردهاست.در بیانِ زیباییِ اشعار ، قدرت خیال، لطافت روح و گستره نگاهِ او نمی خواهم سخن بگویم که اقبال اگرچه هفت هزار بیت شعر فارسی سرود اما صرفاً " شاعر " نبود . اقبال بیش و پیش از آنکه شاعر باشد، یک اندیشمند بود که تمام سخنش و اشعارش و نوشتارش یک حرف بود و آن " نگاهِ به خود " بود.
اقبال اگرچه دکترای فلسفه خود را پس از تحصیل در دانشگاههای کمبریج و مونیخ گرفته بود اما " فیلسوف " نبود. بیش و پیش از آنکه به فلسفه بپردازد ، یک ندا بود و یک سخن بود :بازگشت به خویشتن و نگاه به خود بی شک مهمترین پیام و سخن این اندیشمند پاکستانیِ پارسی گویِ تحصیل کرده در اروپا بوده است.
اما اقبال این درس را نه در کلاس و مدرسۀ فرنگ و نه نزد خود، که ابتدا نزدِ استادش فراگرفته و بعد، آن درس را چه زیبا بسط داد و پروراند. "استادِ اقبال" در این تفکر و نگاه " مولانا " بوده است.زیباتر ، عمیق تر و پرشکوه تر از مولوی کسی این نوع نگاه را بسط و شرح نداده است. اقبال هرچه کرده ، شاگردیِ کلاسِ مولانا را کرده و هر چه سروده شرح مجموعۀ گل، از ابیات ناب مثنوی و غزلیات شمس بوده است.(۱)
مجال اندک است. لذا اوّل مولوی را ببینیم ، بعد اقبال را .
یونسی دیدم نشسته بر لبِ دریایِ عشق گفتمش چونی؟ جوابم داد بر قانونِ خویش!
شاید یکی از زیباترین و ناب ترین غزلیات مولوی در شرح احوالِ "خودی" و خودباوری این غزل است که عمدتاً با بیت فوق می شناسیمش . ببینیم امّا کلّ غزل را :
عارفان را شمع و شاهد نيست از بيرونِ خويش خونِ انگوري نخورده، باده شان هم خونِ خويش
هر کسي اندر جهان مجنونِ ليلا ای شدند عارفان ليلاي خويش و دم به دم مجنونِ خويش
ساعتي ميزانِ آني ،ساعتي موزونِ اين ! بعد از اين ميزانِ خود شو،تا شوی موزونِ خويش
يونسی ديدم نشسته بر لبِ درياي عشق گفتمش چونی؟ جوابم داد بر قانونِ خويش !
گفت بودم اندر اين دريا غذاي ماهي اي پس چو حرفِ نون خميدم تا شدم ذاالنّونِ خويش
باده غمگينان خورند و ما زِ مِي خوشدلتريم رو به محبوسانِ غم ده ساقيا افيونِ خويش
خونِ ما بر غم حرام و خونِ غم بر ما حلال هر غمي کو گِردِ ما گرديد شد در خونِ خويش
باده گلگونهست بر رخسار بيمارانِ غم ما خوش از رنگِ خوديم و چهره گلگون خويش!
من نِيَم موقوفِ نفخِ صور همچون مُردگان هر زمانم عشق جاني ميدهد زَ افسون خويش
دي مُنجم گفت ديدم طالعي داري تو سعد گفتمش آري ، وليک از ماهِ روزافزونِ خويش !
این نگاه مولوی بنياد گرفته برتأويل از آيه: «وَفي اَنْفُسِكُمْ اَفَلا تبصرُون ؛و در درون شماست. نميبينيد؟».(سوره ذاريات، آيه ۲۱) كه بر پايه آن انسان را از سير آفاق به سير انفس و از بيرون پژوهي به درون پژوهي و از بيگانهشناسي به خودشناسي فراخواندهاند و گمشده او را نه در بيرون كه در درون او دانستهاند، از زبان عراقی نیز بشنویم : در جهــان بيهــوده ميجستم تــو را
خــود تو در جــان عــراقي بـودهي
(عراقي، كليات، صفحه ۲۷۰)
اقبال امّا در شرح و بیان این معنی ابیاتِ شگفت بسیار دارد. حال اما اقبال را نیز با فقط یک غزل ببینیم ،که مجال نوشتن اندک است :
ز خاکِ خویش طلب آتشی که پیدا نیست تجلّیِ دِگری در خورِ تماشا نیست
نظر به خویش چنان بسته ام که جلوۀ دوست جہان گرفت و مرا فرصتِ تماشا نیست!
بیا که غلغله در شهرِ دلبران فکنیم جنونِ زندہ دلان هرزہ گردِ صحرا نیست
ز قید و صیدِ نهنگان حکایتی آور مگو که زورقِ ما روشناسِ دریا نیست
به مُلکِ جم ندهم مصرع نظیری را ’’کسی کہ کشتہ نشد از قبیلۀ ما نیست‘‘
مُرید همتِ آن رهروم که پا نگذاشت به جادّہ ای که در او کوہ و دشت و دریا نیست
شریکِ حلقۀ رندانِ بادہ پیما باش حَذر زِ بیعتِ پیری که مردِ غوغا نیست
********************
۲- این نگاه را آل احمد در " غرب زدگی " بسط داد و شریعتی در " کویر ". تمام بحث شریعتی در کویر بحث روح است . روحی که نفخه الهی است و ما از پرداخت آن غافل شده ایم چون محو تماشائیم. تماشایِ تجلّیِ دِگری به تعبیر اقبال . روحی که اگر عمق گرفت و ساخته و پرداختۀ " خود " شد ، شاهد طلوع خورشیدی تابنده در درون خواهد بود . همان که عین القضاه نامش را " اِشراق " نهاده است.
**************
۳- نگاه ارزیابی شتابزده در این حوزه امّا، شتابزده نیست. گاه در سطور این وبلاگ اشاراتی می رود به برخی پروژه های بزرگ یا طرح های عظیم عمرانی یا صنعتی کشورهای صنعتی(۲) یا حتی به برخی نقاط برجسته فرهنگی در مردمان برخی کشورها یا شواهدی از برخی ظرافتهای فرهنگی در مردم ژاپن . اینها به معنی پذیرش مطلق تفوّق فرهنگی یا حتی صنعتی نبوده و نیست . چرا که نگاه ارزیابی شتابزده به "خود" و "خویش" نگاه مولاناست و اقبال به خود و خویش.
نظر به خویش چنان بسته ام که جلوۀ دوست جهان گرفت و مرا فرصتِ تماشا نیست
امّا :
۴- متاسفانه افراط در این نگاه طی چند دهه اخیر با ما همراه شده ، تا آنجا که به نوعی غرور تبدیل شده و از پرداختن به نکات مثبت دیگران احتراز می کنیم . نوعی بدفهمیدن حرف و کلامِ آل احمد در غرب زدگی، یا خودنگری اقبال، را شاهدیم.
آنچه در این نوشتارها می آید تلاشی است در جهت کشف حقیقت . کشف حقیقت در اجزاء و نه در کلیات . نگاه ما عمدتاً به بررسی وجوه مختلف طرحهای مثبت اجرا شده معطوف بوده و زمانی که از پروژه ای سخن به میان می آید به مفهوم " محوِ تماشا" بودن در فرهنگ دیگری نیست. تلاشی است برای بی تفاوت عبور نکردن از کنار دستاوردهای فنی . کوششی است برای کمی عمیق تر نگاه کردن به دیده ها. باید باور کنیم که باید بیاموزیم و این متفاوت است با کلامِ جلالِ عزیز در اثر ارجمندش غرب زدگی.
خلاصه که : می توان درمیان چشم آبی ها یا چشم بادامی ها زیست ، به خود نظر داشت ، اما از "جزئیات" عبرت آموز پیرامون هم غافل نشد.
وبلاگ تلاشی است در جهت مستند سازی همین امر !
يونسی ديدم نشسته بر لبِ دريایِ عشق گفتمش چونی؟ جوابم داد بر قانونِ خويش!
۱- اقبال تا آنجا از مولانا تأثیر پذیرفته که میگوید: «فکر من بر آستانش در سجود». اقبال در اواخر عمرش که دچار ضعف بینایی شده بود فقط دو کتاب میخواند؛ قرآن و مثنوی. در یکی از مکتوباتش با اشاره به ضعف چشمش میگوید: «مدتی است مطالعه کتاب را ترک کردهام، اگر گاهی چیزی میخوانم تنها قرآن است یا مثنوی مولانا.»
۲- کشور صنعتی می گوئیم و نه کشور توسعه یافته ، چرا که توسعه به معنای عام خود توسعه در حوزه کمالات اخلاقی و روحی را هم باید به همراه داشته باشد .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|