وبلاگ شخصی محمدرضا اسلامی
 

✍️ دو سه خاطره از اکبر ترکان 
 

 یک رویایِ قدیمی برای بسیاری از مهندسان راهسازی، «اتصالِ عسلویه به مناطق مرکزی کشور» بود. جاده ای که چندصدسالِ پیش، مسیرِ عبور کاروانها از بندر سیراف، به سمت شیراز قدیم و اصفهانِ کهن بوده است (مسیری که هنوز بقایای کاروانسراهای آن برجاست). در کتاب حدود العالم (۳۲۷ هجری) نوشته شده‌است که:
سیراف، شهری بزرگ و گرم است و هوایی درست دارد و جای بازرگانی است و بارگاه پارس است.

پروژۀ اتصال علسویه به مناطق مرکزی ایران (یعنی محور راهسازی عسلویه – جم – فیروزآباد یا همان مسیر سیراف قدیم) یکی از رویاهای ترکان بود که به پایِ این رویا، محکم ایستاد و برای شکافتنِ کوههای واقع بین ساحل خلیج فارس و دشتهای فال و اسیر، انرژی بسیار صرف کرد. در جریان آن پروژه، یکی از «مهندسان قدر کشورمان» را شناختم و چند خاطره ای از او برای همیشه در ذهن ماندگار شد.
 

✔️🔹یک – در فرودگاه شیراز و قبل از بازدید از محور راهسازی 

ترکان از نسل مهندسانی بود که در کارِ مهندسی «جدیت» داشتند. این جدیت، یکی از ویژگیهای بارز او بود. برای اتصال عسلویه به شیراز، تفاهمنامه ای بین وزارت راه و وزارت نفت منعقد شده بود به این صورت که وزارت راه «مجری» پروژه باشد، و وزارت نفت کارهایِ «تامین مالی» این راهسازیِ سخت را انجام دهد. ترکان برای این فرمول، یک تیم از مدیران صاحب تجربه را گمارده بود به این شکل که یک مدیر سابق از وزارت راه (مهندس حلوایی) و یک مدیر مهندسی از وزارت نفت (مهندس خاموشی) را به مجموعه تحت مدیریتش آورده بود و آن دو نفر، چهارشنبۀ هر هفته، صبح اول وقت، از ابتدایِ مسیر تا انتهایِ محلِ کارِ بلدوزرها و کامیونها را می رفتند و گزارش پیشرفت پروژه به صورت هفتگی به ترکان داده می شد. [به عنوان مدیر دفتر طرحهای زیربنایی در تمام این بازدیدها همراه با حلوایی و خاموشی بودم]
پس از مدتی که پروژه مقداری پیشرفت پیدا کرد، قرار شد که خود ترکان هم برای بازدید بیاید. صبح زود از تهران رسید و قبل از حرکت به سمت پروژه، صبحانۀ کاری را در فرودگاه شیراز با مشاور طرح، مجری و... با هم بودیم.
هنگام صبحانه، یکی از مدیران وزارت نفت به مهندس پورنقی (از مشاور) گفت: آقا! شما قبلا در قسمت توسعه سازمان هواپیمایی بودید و الان در کارهای راهسازی هستید؟ پورنقی در جواب گفت، عمری بر روی هوا گذشت و حالا هم عمری را در جاده ها می گذارنیم!... یکی از حاضرین به شوخی گفت: عاقبت در یکی از همین راههای زمینی یا یکی از سفرهای هوایی، ندا می رسد که انا لله و انا الیه راجعون... و همه خندیدند. به محضِ خندۀ حضار، ترکان با همان صدای مستحکم و قوی گفت: هر کدامش که بشود (چه در جاده و چه در هوا) بهتر از مرگِ در بستر است و بهتر از آن است که فرزندِ آدم، تشت زیرِ پایِ آدم بگذارد. سکوت سنگینی برفضا حاکم شد... آن روز احساس کردم که این آدم برایِ تا آخرین لحظه دویدن، خود را مهیا و پرداخته کرده است. 

 

✔️🔹دو – در مسیر پروژه 

اولین نوبتی که برای بازدید از پروژه آمد، از ابتدای محور (فیروزآباد) تا عسلویه در ماشین باهم بودیم. گفتگو و محاوره های او با مهندس رضازاده برایم حیرت آور بود. به صورتِ دائم حرف می زد و علاوه بر بحثهایی که درباره شعاعِ قوس پیچها، شیب جاده، شانه های راه، کیفیت بتُن پلها، روشهای انفجار ترانشه ها و... داشت، دربارۀ فاصلۀ تیرهای برق تا شانه جاده(!) دربارۀ محل/موقعیتِ قرارگیریِ پاسگاهِ پلیس کنار جاده(!)... و مسائل جنبیِ اینگونه هم، سخن می گفت. به صورتِ یکسره حرف می زد و احساس می کردم باید کاغذ یا دفترچه ای در دست باشد و مثل دانشجوی سر کلاس جزوه بنویسم! اولین باری بود که یک مدیر توسعه دیدم که «یک پروژه راهسازی» را اینگونه از «وجوه مختلف» نگاه می کرد.

 

✔️🔹سه – برخورد قاطع با پیمانکار

پروژه، چهار پیمانکار داشت. در یکی از بازدیدها، قطعه ای که پیمانکارش قرارگاه خاتم بود خلوت بود و تعدادماشین آلات/نیروی کار، اندک بود. وقتی به پایان این قطعه رسیدیم، ترکان به نمایندۀ قرارگاه گفت: بسیار خب زحمت کشیدید، ولی ظاهرا «تعطیل» هستید. جمع کنید و بروید. بسه دیگه... در مقابل خبرنگاران و جمع، اینگونه قاطع، مستحکم و صریح حرف زدن با قرارگاه مستبعد بود ولی ترکان بود و جدیت و قدرتی که در کلام/کار داشت.
 (آن روز، نماینده قرارگاه در پروژه، محمدرضا فلاح زاده بود که سالها فرمانده لشکر ۱۹ فجر سپاه در استانهای یزد، اصفهان و فارس بود و در دولت دوم احمدی نژاد استاندار یزد شد و بعد از آن هم معاون سپاه قدس... به گمانم فقط فردی در جایگاه ترکان می توانست با پیمانکاری در این حد، آنگونه به جدیت و قاطعیت و بی لکنت سخن بگوید).

 

✔️🔹چهار- آقای استاندار! چرا این آبها هدر می رود؟! چرا کاری نمی کنی؟
در یکی از بازدیدها، نمایندگان سازمان آب ما را به مجاورت درّه هایقر بردند که در زیبایی چیزی شبیه گِرند کنیون در ایالت آریزونا آمریکاست (البته در مقیاسی کوچک). نمایندگان وزارت نیرو توضیح دادند که آبی که از میان این دره عبور می کند شیرین است و می توان با احداث سد آن را جمع کرد و به عسلویه رساند. از آنجا تا عسلویه هر بار که مسیر جاده از مجاورتِ رودخانه رد می شد ترکان می زد روی پایش و با حسرت و جدیت می گفت: «ای آقای استاندار حیف این آبهاست. آخر چرا باید هدر بره؟ فکری کنید».
جالب است بدانیم که تفاهمنامه احداث سد بر روی آن دره، بین وزارت نفت و نیرو منعقد شد (با تامین مالی وزارت نفت)، و آن آبهای شیرینِ رودخانۀ هایقر که بی هدف در میان دشتها گم می شُد و هدر می رفت، بزودی قابل شرب و استفاده خواهد بود. 

چنان حسرت می خورد، که انگار آن آبها اموال شخصی خودش است که دارد هدر می رود.

 

✔️🔹پنج– در دفترش در عسلویه
در انتهای مسیر یکی از بازدیدها (وقتی که کوهها شکافته شده بود و امکان عبور از دشت لامرد به "جم" فراهم شده بود) به عسلویه رسیدیم. در آنجا، به دفتر کار ترکان رفتیم. از روی نقشه توضیح داد که جریان کارها در عسلویه به چه شکل است (آن زمان او مدیرعامل نفت و گاز پارس بود). حوزۀ گازی مشترک بین ایران و قطر را نشان داد و می گفت: قطر سالها از این حوزه برداشت کرده و توسعه این میدان در سَمت ایران «مسئولیتی است که بر دوش ما» قرارداده شده است. 
کلمه مسئولیت (در مقابل آن نقشه) و دوش، در ذهن ماندگار شد.
این مصرع فروغی را به خاطر می آورد: «گر پنجه زنی روزی، در پنجۀ رستم زن» 

 

✔️🔹شش– در دفتر ترکان در تهران
جلسه ای با حضور مشاور و دیگران در دفتر کارش در تهران برگزار شد. در آن جلسه قرار بود درباره باندِ دوم این مسیر و احداث راه آهن (و مقتضیات مالی) همفکری شود. در جلسه به جمع می گفت: ببینید، «الان» را نگاه نکنیم، باید چند ده سال بعد را ببینیم. بعد به سمت نقشه های گوشه اتاق رفت، آلبوم یکی از مجموعه نقشه ها را آورد و گفت: ببینید اینجا یک پست اسکله در عسلویه لازم داشته ایم ولی گفته ام برای ده پست اسکله طراحی کنند و مناقصه برگزار شود. اگر داریم می سازیم، برای نیازِ الان نسازیم، به چند دهه بعد فکر کنیم.  

این بزرگ فکر کردن، چیزی بود که بعدها در مستحدثات زیربنایی آمریکا دیدم. مدیرانی که وقتی ساخته اند، بزرگ ساخته اند و برای آیندگان.

 
✔️🔹هفت- در کازرون 
بالاخره زمان افتتاح پروژه رسید! آقای احمدی نژاد آمد و قرارشد چند پروژه باهم افتتاح شود. در محلِ افتتاحِ محور راه کازرون-شیراز، جایگاهی برای گفتگو با مردم تدارک دیده شده بود. احمدی نژاد و سعیدلو و... بر روی جایگاه رفتند. ترکان هم می خواست به محل حضورِ مدیران در جایگاه برود که ناگهان یکی از اعضای تیم تشریفاتِ سفرهای احمدی نژاد به شکل بسیار بی ادبانه ای مانع از بالا رفتن ترکان شد. (دستش را بر روی دو سمت نرده های مجاور پله ها قرار داد یعنی که بالا رفتن ممنوع). ترکان هم خیلی آرام (بدون گفتن کلمه ای) سرش را پایین انداخت و برگشت و کنار دیواری که مجاور محلِ جایگاه بود ایستاد. شدیدا از این رفتار متحیر شده بودم.
با خود گفتم، زمانی که ترکان وزیر دفاع (یا وزیر راه) بوده این جوان که الان اینگونه به او بی ادبی کرد احتمالا در کودکستان بوده، ولی چرا ترکان چنین رفتاری را تحمل می کند؟ در همین فاصله، خانمی که عضو شورای شهر کازرون بود به نزد ترکان آمد و مشغول پرسشِ سوالهایی در مورد راهکارهای توسعه کازرون شد. ترکان با چنان حوصله و آرامشی به یک یک سوالاتِ عضو شورا پاسخ می داد که تعجبی بر آن تعجبم افزوده شده بود! آنجا متوجه شدم امثال این آدم، برایشان مهم «کار» است نه اینکه ارج و احترام ببینند. تا زمانی که حداقلِ فضا/امکانات برای کارکردنشان فراهم باشد، می مانند.
 

اگر بر روی جایگاه نشد، گوشه دیواری ساکت می ایستند و به پرسشهای یک عضو شورای شهر کازرون پاسخ می دهند.
 

✔️🔹هشت- برکناری ترکان توسط احمدی نژاد

رسیدیم به سال ۸۸. در آن مناظرۀ عجیب احمدی نژاد با میرحسین، یکی از حرفهای غریب احمدی نژاد این بود که پروژه پالایشگاه گاز پارسیان در دولت من از «صفر تا صد» اجرا شده است. تمام کارکنان وزارت نفت می دانستند که این پروژه زمان خاتمی اجرا شده است. ترکان با شجاعت به عدم صحتِ این بخش از مناظره اشاره کرد، و به سرعت برکنار شد! 
آنجا متوجه شدم که امثال آدم، با حداقلها می مانند/می سازند، ولی از یک جایی به بعد حاضر نیستند به هر بهایی بمانند. "بی احترامی" را تحمل می کنند ولی "دروغ" را خیر. 
 

✔️🔹 نُه- ایراد و اِشکال ترکان
ترکان درگذشت. در میان انبوه اخبار انتخابات ریاست جمهوری و... اکنون یک حسرت بزرگ باقی مانده که چرا این مدت به دفتر کارش نرفتم و سلام و علیک، و گپ و گفتی نداشتم. او یکی از انسانهای بزرگ و از مدیرانِ توسعه ایران زمین بود. از ایلام و هرمزگان شروع کرد و تا وزارت دفاع، وزارت راه و وزارت نفت، گام زد. ولی او (و امثال او) یک ایراد هم دارند. اِشکال و ایرادی که در اکبر ترکان بود، مشابه همان ایرادی است که در اکبر هاشمی رفسنجانی هم بود (یا در صادق زیباکلام است). اینکه «ترکان حضورش زیاد بود». این «زیاد بودن» و این «تا آخر رها نکردن» ایرادِ ما ایرانی هاست. ایرادِ سپهر سیاستِ ایرانی.
 اینکه از یک جایی به بعد باید رها کرد کار را.
 باید به گوشه ای آرام رفت و از جریان زندگی لذت برد. «معرکه» را رها کرد برای جوانتر ها. همان که می گوید: "چون پیر شدی حافظ، از میکده بیرون آی".
اینکه از یک جایی به بعد، الَکها را بیاویزی به دیوار، کفشهای فوتبال را بر گوشه طاقچه بنَهی، و به کارهای مشاوره بپردازی. از یک جایی به بعد، نباید در میدان بود، بلکه باید در کنار میدان و به مشاوره و "زندگی" مشغول شد. امروز، پس از گذر سالها، آن صحبتِ ترکان در فرودگاه شیراز را دیگر قبول ندارم... 

🔹خدایش رحمت کناد و بر آب و خاک ایران امثال او را بیفزاید. 

مردانی تیزبین، مهندسینی با سواد و ذهنهایی آینده نگر، که آثاری بزرگ بر گوشه گوشه این کشور بنا نهادند.
 

t.me/solseghalam

 

  نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۳۰ساعت ۸:۱۰ ب.ظ  توسط محمدرضا اسلامی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM