وبلاگ شخصی محمدرضا اسلامی
 

دیدۀ سیر است مرا

مولوی مُبدِعی است تعبیرآفرین .تعابیری ساخته و آفریده است که خاصّ اوست و نه هیچ کس دیگری .چه در مثنوی معنوی آنگاه که چون پیری فرزانه "حکمت" می گوید و چه آن زمان که در غزلیات شمس چون عاشقی دست افشان "بیتابی هایِ روحِ" خودرا می سراید،دست به آفرینش تعابیری"نو" و جدید می زند. تعابیرِ او که عموماً حاصل امتزاج کلماتِ با معانی مختلف است، خاصّ این ذهن خلّاق و این روح تودرتوست.تعابیری که در بسیاری از موارد برای اولین بار توسط " او" ایجاد گشته است.

شگفت اینکه بسیاری از این تعابیر عمیق و لطیف، در مجموعۀ غزلیات شمس است و نه در مثنوی معنوی. تصوّر این معنی که ذهنِ این عارف شیدا در حال دست افشانی و شور ،و در جذبه های بی خودی بیشتر تعبیرآفرینی داشته ، امری است حیرت آور .نشانه ای از استقرارِ "معانی" در عمق جانی که هر گاه این جان به "جوشش" و خروش می آمده ،این معانی در قالبِ تنگِ کلام جای می گرفته است. ( خود می گوید: خون چو می جوشد منَش از شعر رنگی می دهم..... تا که هُشیارم و بیدار یکی دم نزنم ...)

یکی از تعابیر شگرف مولانا ،"سیر دیده بودن " است.وجود دیدۀ سیر را او از تبَعات ورود عشق به قلب عاشق می داند . زمانی که انوار عشق وارد قلب و جان کسی شد و روحِ او از برکت این اشراقِ عظیم مُتیمّن و متبرک گشت ، اتفاقاتی رخ می دهد.به زبانی دیگر ، این امر پس آیندهایی دارد که برخی از آنها در "نگاه" پدیدار می شود.

در نگاه عاشقِ عارف تغییراتی رخ می دهد و براستی چه کسی زیباتر از مولوی این تغییرات را برشمرده است ؟

یکی از تغییرات نگاه ، آن است که عاشق به سبب یافتن غِنی در روح و جان خود ، دیدگانش سیر می شود. این چشمان دیگر آن چشمانی نیست که مرتب در جستجو و حرکت بوده . این چشمها دیگر نه در تجسّس است نه در تَحسُّس .(۱)

مولوی در غزل معروفی که خلاصه محاوراتش با شمس تبریزی را بیان کرده (۲) ،در بیتی چنین می گوید:

"دیدۀ سیر است مرا" ،جانِ دلیر است مرا         زَهره شیراست مرا، زُهرۀ تابنده شدم

زُهره بُدم ماه شدم،چرخ دوصدتاه شدم        یوسف بُدم زکنون،"یوسف زاینده" شدم

تعبیر "یوسف زاینده شدن" نیز از تعابیر مختصّ اوست.من از یوسف بودن و یوسف شدن برگذشته ام ، من از مقام زیبا بودن و زیباگشتن گذشته ام ، "زیبایی آفرین" شده ام.

آری او از چشمانی دم می زند که سیر است و بیتاب و طالب و مایل نیست. این جان، بزرگترین و لذیذترین لقمه ها را چشیده ،با حسّی مأنوس است که جایِ خالیِ دیگری در وجود او باقی نمانده است.آری این جان،"جانِ دلیر است".

*******************

ای برانگیزانندۀ شکوفه های بهاری به آغاز شیداییِ شکوفایی و عِطرافشانی ، دیدگانِ سیر از زُلال را به این تشنۀ بادیه عطا فرما آن سان که عبدِ عارف و مبتلا به بلایِ کربلایِ تو در عرفه نجوا فرمود:

  اللّهم اجعل غِنایَ فی نَفسی...پروردگارا غِنی و بی نیازی را در "جانِ من " قرار بده ....

...مرا توفیق نظر بستن به خود و ننگریستن به "دیگران" عطا نما که گویی امروز زمانه ، زمانۀ توسّل به اسباب است...و نه مُسَبّب الأسباب 

....... یا مُقلّب الأبصار.

فرازی از دعای پرشکوه عرفه

فرازی از دعای پرشکوه عرفه (۳)


۱-واژه تَحسُّس را یعقوب پیامبر به کار برده است : "فرزندان من به مصر بروید و یوسف و برادرش را تَحسّس کنید"(سورۀ یوسف،آیه۸۷). تحسّس به معنی آن است که کسی سر به کار خویش داشته باشد ولی در ذهن ،فکرِ جستجوی کسی یا چیزی را فراموش نکند. فرق است با تجسّس که فرد صرفاً به کار جستجو مشغول است . 

۲- غزل معروف " مرده بُدم ، زنده شدم ... " که همه آن را شنیده ایم .

۳-الهي كيف لا اَفتَقِرُ وانت اّلذي فِي الفُقراء اَقمتَني؟ ام كيف اَفتقر وانت الَّذي بِجودِك اَغنيتني؟...يا من اَذاق اَحبائَه حَلاوة المؤانسة، فقاموا بين يديه مُتَملِّقين

  نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۱/۱۲ساعت ۹:۱۶ ق.ظ  توسط محمدرضا اسلامی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM