وبلاگ شخصی محمدرضا اسلامی |
کتیبه هزار ساله مسجد وکیل
سنگ نوشته هزار ساله ای که در دیواره دالان ورودی مسجد وکیل نصب شده بود هفته گذشته به سرقت رفت. برای هر ایرانی دوستدار فرهنگ و تاریخ کشور این خبر تلخ و ناگوار است . اما بسیار تلخ تر آن است که پس از حدود یک هفته روزنامه های مورخ یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ از قول دادستان شیراز نوشتند که: پرونده سرقت کتیبه هزار ساله مسجد وکیل شیراز هنوز شاکی ندارد (لینک دیگر خبر در:روزنامه همشهری ). حیرت آور است . تمام درون انسان سرشار از غم و اندوه می شود . در میان ابیات حافظ شیراز ناخودآگاه به یاد این بیت افتادم
این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمتست؟ کین همه درد نهان هست و مجال آه نیست

برای هر ایرانی علاقمند به این آب و خاک شنیدن خبر فقدان این دست آثار دردی است به روح و جان ... سنگ نوشته ای که سالها نسل به نسل مانده بود و می باید سالها نسل به نسل می ماند . قطعه سنگی که نشانی بوده از ذهن و دستان هنرمند ایرانی هزار سال پیش . دزدان شبانه با تخریب بخشی از دیوار مسجد، کتیبه را از دیوار خارج کرده و به سرقت برده اند. همان خبر سرقت به قدر کافی ناراحت کننده بود اما این مصاحبه اخیر جناب دادستان بیشتر درون را اندوهگین می کند . اینکه می بینی پس از بروز چنین اتفاق تلخی ، جدل و دعوا ما بین مدیرکل اوقاف و مدیرکل میراث فرهنگی بالا گرفته و هر یک از آقایان دیگری را مقصر می نامد و در این میانه، محصول چیست ؟ سنگ نوشته دزدیده شده، واگر سر از کلکسیونهای خصوصی در نیاورد ، روزگاری شاید در موزه ای در کشوری دیگر دیده شود. محصول بی سامانی بین این دو نهاد شد از دست رفتن آنچه که نباید می رفت
میان ابرو و چشم تو گیر و داری بود در آن میانه شدم کشته، این چه کاری بود ؟!
آثار فرهنگ و تمدن، نشانه هایی گرانقدر هستند از روح مُتمثِل پیشینیان یک سرزمین که در قالب هنر خلق گردیده و نشانه هایی هستند از نحوه نگرش مردم یک سرزمین به هستی ، طبیعت و زندگی . این آثار شناسنامه فرد فرد مردمان یک سرزمین محسوب می شوند. شناسنامه فقط آن کاغذی نیست که در دست داریم .اینها شناسنامه هایی است که "المثنی" یشان صادرشدنی نیست .
بارها به "کیوتو" این شهر کهن یا به تعبیر مشهور «شهر هزارمعبد» رفته ام و هر بار کوشیده ام تا در تماشای معابد ژاپنی با قرارگرفتن در متن سکوت ژرف این معابد ، با روح متمثل شدۀ معبد ارتباط گرفته ، شاید مرا در ادراک زوایای نهان تمدن کهن ژاپنی یاری کند . در این میانه همواره دقت و توجه زاید الوصف متولّیان مراقبت از معابد را ستوده ام . در معبدی همچون «کین کا کوجی 金閣寺 » (معبد طلای کیوتو) یا در مجموعه تاریخی همچون «آراشّی یاما 嵐山 » به رغم تعداد قابل توجه بازدیدکنندگان و توریست های سراسر دنیا ، مراقبت از آثار با وسواس و حساسیت تمام و کمال صورت می گیرد ؛ مراقبتی تحسین برانگیز. اما در همین کیوتو یا شهر هزار معبد ، زیباترین و عالی ترین نمونه باغ ژاپنی "کاتسورا 桂離宮 " است که مربوط به محل استقرار امپراطور وقت توشی هی تو بوده است. مقایسه بین ساختمانهای امپراطور در باغ کاتسورا و ساختمان مسجد وکیل مقایسه ای بی حاصل است ، چرا که مسجد وکیل به لحاظ کیفیت معماری ، تکنولوژی های ساخت و اجرا ، مولفه های شاخص هنری ، زیبایی بصری و ... در اوج قله ای قرار دارد که در هیچ یک از ساختمانهای واقع در باغ کاتسورا یک هزارم این میزان هنرمندی و فن آوری را نمی بینی . در مقام مقایسه ، تفاوت حیرت آوری بین میزان تسلط ایران کهن با این دست میراث باستانی بسیاری کشورهای دیگر وجود دارد . مسجد وکیل نمادی است از اشراف خارق العاده سازندگانش به مفاهیم عمیق عرفان ، معماری ، سازه ،هندسه،مصالح ساختمانی ، روشهای اجرا، خطاطی ، کاشیکاری و ... . پیاده کردن موقعیت ستونها و تراز سقف شبستان مسجد همین امروز و با دوربینهای نقشه برداری پیشرفته امروزی نیز کاری دشوار و فنی محسوب می شود که از عهدۀ هر مهندس عمرانی بر نمی آید. آیا این است رسم نگهداری از این تجلّی هوش کهن ایرانی ؟
در دوران دبیرستان برای درس خواندن به کتابخانه شهید دستغیب شیراز می رفتیم . خصوصاً در دو سال آخر . کتابخانه ای که مجاور در ورودی بازار وکیل و مسجد وکیل قرار گرفته است . کتابخانه بزرگی است اما اگر حدود ساعت ۴بعداز ظهر می رسیدی دیگر جای نشستن نبود . پر بود از جوانانی که جدیت و اراده در چهره هایشان به تو برای درس خواندن انرژی می داد . گاهی که در میانه درسها برای رفع خستگی به همراه یکی از دوستان از کتابخانه بیرون می زدیم در چند قدمی مسجد ، « درِ چوبی» چندصدساله بازار وکیل همچون مغناطیسی تو را به خود جذب می کرد . هنوز از این در عبور نکرده بودی که بوی عطر انواع و اقسام ادویه ها به مشام می رسید. قدم که به درون بازار می گذاشتی این بوی عطر به همراه همهمه و رونق بازار مستت می کرد و پاک از عالم فرمولهای خشک و بی روح مشتق و انتگرال و ریاضیات جدید دور می شدی و ... چه حال و هوایی .اگر اردیبهشت بود که بوی عطر بهار نارنج درختان عمارت کلاه فرنگی هم این حال و هوا را طراوتی دیگر می بخشید . اما درسها مانده بود و باید بر می گشتی و در مسیر برگشت به کتابخانه دوباره درب بزرگ مسجد و سکوت ژرفش با تو حرف می زد.انگار که کاشی های هفت رنگ مسجد و کتیبه های زیبایش ترا به خود فرا می خواند ...
شبستان مسجد وکیل جایی است که سالیان سال نماز متدینین و نمازگزاران شهر شیراز ، این شهر فرهنگ و ادب ، در آن اقامه می شده است. شبستان مسجد وکیل و حوض آب بزرگ میانه حیات مسجد جایی است که تو صدای نسل ها را در آن می شنوی وقتی که در سکوت یک بعدازظهر تابستان به آنجا می روی . صدای پدرِ پدر بزرگ و پدران او را . در آن سکوت به جِد می توانی احساس کنی نماز عصر رمضان شیرازیان دویست و چهل سال پیش را . صدای گفتگوهای آنان که سالها با مهربانی در کنار یکدیگر می زیسته اند.(۱) سکوت ژرفی که وقتی به آن گوش فرا می دهی تپش های قلبت را زیاد می کند . اگر به این شبستان رفتید و به ندای سکوت آن گوش فرا دادید آنگاه که خارج می شوید در سمت دیگر حیات در ایوان شمالی (که به طاق مروارید معروف است) ندای دیگری را می شنوید . جمله ای از کریمخان زند که بر روی یک کاشی کوچک نوشته شده و در دل کاشی کاریهای ایوان جا داده شده است. در قسمت پائین محراب ایوان شمالی مسجد با خط ثلث چنین نوشته :
اِنَّ آثارُنا تَدُلُ عَلَینا ، فَنظُروُا بَعدَنا اِلَی الآثار
( آثارِ ما بر ما دلالت می کند - پس بعد از ما به آثار بنگرید)
جمله ای تکان دهنده است.تکان دهنده تر وقتی است که می پرسی آیا این است رسم نگهداری از "آثار"؟... من "امروز" در کمال تعجب در روزنامه ها از زبان دادستان شیراز می خوانم : « نگهبان رسمي از اين بنا مراقبت نميكرد و فردي بدون شرايط نگهباني در برخي مواقع در اين مسجد حضور داشت...»(۲) ...
**********************************

پیاده کردن موقعیت ستونها و تراز سقف شبستان مسجد همین امروز و با دوربینهای نقشه برداری پیشرفته امروزی نیز کاری دشوار و فنی محسوب می شود که از عهدۀ هر مهندس عمرانی بر نمی آید

هر گوشه از باغ هفت رنگ کاشی ها را که نگاه میکنی و به هر قطعه از کتبه های خطاطی که چشم می اندازی ، قدم هایت متوقف می شوند . دوست داری که ساعت ها با فراغ خاطر روبروی این تابلوهای هنرمندی بنشینی و یتوانی در این خلصه روحانی، چشمها را در گوشه گوشه کاشی ها به گلگشت مهمان کنی ....
![]()
۱- در این شبستان که سرشار است از نشانه های تسلط طراحان و سازندگانش به علم هندسه ، و در کنار محراب معظّمش، یک منبر با چهارده پله از «سنگ مرمر یکپارچه» با گلهای حجاری شده ، قرار دارد که براستی شاهکاری است از هنر و نشانی است از اوج سلیقه و همچنین نهایت مرغوبیت و کیفیت مصالح بکار رفته . در اولین نگاه از خود می پرسی که چنین سنگ یکپارچه ای را کجا تهیه کرده اند؟! چطور اینچنین پرداختش داده اند ؟ کدام استادکار زبر دستی توانسته این حجم هندسی پیچیده و دقیق را از دل سنگِ خام بیرون بکشد ؟ چگونه است که سنگ به رغم سالها در اثر لنگر ناشی از وزنِ خود، ترکی در وسط دهانه ندارد ؟... اما امروز اگر به دیدن این منبر بروید بر خلاف تصورتان هیچ مانعی در پیرامونش نیست و می بینید برخی با کفش از پله های مرمری آن تا محرابِ خطابه بالا می روند. اگر کفشها را از پای خارج کرده و پله ها را تا محراب بالای منبر بالا روید در آنجا می ببنید با کلید یا ماژیک بر روی کاشی ها بسیار نوشته اند که:یادگاری از فلانی ۱۰/۱۲/۱۳۸۸...؟؟؟

۲- در پایان این نوشتار ذکر این نکته ضروری است که بروز "اشتباه" و مشکل در هر کاری امری طبیعی است . اما آنچه مهم است سطح اشتباهی است که مرتکب می شویم و همچنین نحوه برخورد ما با اشتباه است. اینکه بنای ارزشمندی مانند مسجد وکیل «تا کنون» نگهبان رسمی نداشته اشتباهی غیر قابل بخشش است . و اما اینکه بعد از بروز مشکل بجای عبرت آموزی شاهد بروز جدال ها هستیم ، بدتر از اشتباه مذکور است . از قضای روزگار و حسب اتفاق ، دیروز تمام تلویزیونهای دنیا گزارش دادند که طی یک سرقت بزرگ از «موزه هنر مدرن پاریس» (Museum of Modern Art in Paris) ، پنج تابلو نقاشی بسیار ارزشمند (یا به تعبیر روزنامه ها masterpieces) به قیمت حدود ۱۳۰ میلیون دلار از نقاشان بزرگی همچون پیکاسو و ماتیس دزدیده شد . علت سرقت، آگاهی دزدان از تعمیرات سیستم صوتی آژیر خطر موزه بوده است.دزدان از همین چند روز استفاده کرده و به رغم کار کردن سیستم دوربینهای مدار بسته ، تابلو ها را به سرقت بردند . (لینک خبر در روزنامه گاردین ۲۰می ۲۰۱۰ )
بی شک مسئولان موزه اشتباه کرده بودند اما شدت رخداد بد ، متناسب با اشتباه آنها نبود . با این وجود مسنولیت خطا را به دوش دیگران نینداختند و تمام شبکه های تلویزیونی نشان دادند که مسئول مربوطه با حالتی که نزدیک به "گریه" بود در تلویزیون راجع به اشتباهشان توضیح داد و با بغضی در صدا و گلو از دزدان خواهش کرد که لااقل مراقب خراب نشدن تابلو های ارزشمند باشند .
* این نوشتار در روزنامه کیهان مورخ ۱/۴/۸۹ منتشر شد . (مشاهده متن PDF : لینک )
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|