وبلاگ شخصی محمدرضا اسلامی
 

موزه زلزلۀ کوبه – موزۀ زلزله بم ؟

(قسمت دوّم ) 

در میان خلاقیّت های متعدد و بسیارِ به کار رفته، زیباترین کاری که در ذهن می ماند نمایِ معماری موزه زلزله کوبه است. یک نمای شیشه ای که با المان های فلزی متعدد به پوستۀ حجمِ مکعبی شکل درونِ خود متصل شده است. در نگاه اول این نمای شیشه ای چیزی عادی و در حدّ سایر نماهای شیشه ای به نظر می رسد. اما وجود المانهای فلزی نگهدارندۀ ورقه های شیشه ای، ذهن را فعال می کند که هدفی از این انتخاب بوده است. این امر با دیدن حوض آبی که پیرامون ساختمان را در بر گرفته رمز گشایی می شود. یک ساختمان مکعب مستطیل با نمای شیشه ای و در میانۀ یک حوض آب بی شک بیانِ سمبلیکِ معمار موزه بوده در تصویرگری شاعرانه از یک واقعیت تلخ: شرایط فیزیکی و جغرافیایی کشور ژاپن در بحث زلزله.

یک ساختمان شیشه ای در حوض آب گرداگرد آن، بیانی است هنرمندانه از شرایط آسیب پذیر کشوری زلزله خیز. شیشه نمادی از آسیب پذیری و "مُستعد شکستن" بودن و المانهای فلزی بیانگر تلاش برای نگهداری یک شرایط آسیب پذیر، نمادی از یک شرایط شکننده و "تلاش" .

 این حدیث، داستانِ کشوری است که هر روز و هر ساعت انتظار وقوع زلزله را دارد در زبان معماری. و درود بر این حُسن انتخاب معمار. و حوض آب پیرامون ساختمان ادامه بیانِ هنرمندانۀ معمار در اشاره به این که این شرایط شکننده، این کشور زلزله خیز، در میانه آبها: اقیانوس ها، واقع شده و بی هیچ ارتباط خاکی با جایی یا کشوری دیگر. در واقع این هم نمادی است دیگر در اشاره به نهایت سختی کار کارگزاران و مردم در هنگام بروز بحران: زلزله. این شیشه ها اگر شکست و اگر فرو ریخت، در جایی می شکند و فرو می ریزد که پیرامونش کسی نیست، جایی نیست، خشکی ای نیست. آب است و آب، پس ای هم میهن، هشیار باش و آگاه باش که تو درون این ساختمانِ شیشه ای زندگی می کنی که اگر فرو ریخت خشکی ای پیرامونت نیست. "خودت" هستی که باید به داد خود و هم میهنت برسی که اطراف همه آب است واقیانوس.(۱)

نقشه کشور ژاپن

این نگاه زیبای معمار در بیان ظریف و آگاهانه و شاعرانه این واقعیتِ تلخ، مرا به یاد شعر میرزا حبیب خراسانی می اندازد:

گِرد آمده از نیستی، این مزرعه را بَرگ        ای برق مَزن، خرمنِ ما سوختنی نیست

آری، اما اینبار، این برق را نمی توان نغُرّیدن و نزدن در خواست کرد که آتشِ زلزله های متعدد و سهمگین، بارها و بارها خاک و خانه و برگ این دیار را سوزانده است.

تصویری از قرارگیری ساختمان در بستری از آب (دو تصویر از دو وجه مختلف)

در مجموع حُسن درک و انتخاب معمار این موزه، نشانه ای است از انتخاب صحیح مدیریت آگاه، که کار احداث بنایِ یک "یادمانِ تلخ" را به "کاردان" واگذاشته است.

************************

در طبقات مختلف این موزۀ پنج طبقه ،فضاهای مختلفی متناسب با زلزله ۱۷ ژانویه ۱۹۹۵ کوبه طراحی شده است.

میهمانان و بازدیدکنندگان را ابتدا به طبقه چهارم می برند و بازدید از طبقه بالایی موزه آغاز می شود (طبقه پنجم که بالاترین طبقه است کتابخانه و مرکز اسنادی است جهت پژوهشگران و نه مردم عادی).

در طبقه چهارم یک سینمای سه بعدی طراحی شده است که پرده ای ۱۸۰ درجه در برابر نگاه انسان قرار دارد. پس از خوش آمد گویی به میهمانان و تاریک شدن فضا، به ساعت ۵:۴۰ صبح ۱۷ ژانویه می رویم. همه جا ساکت و شهر در خواب سحرگاهی است.نماهای متعددی از نقاط مختلف کوبه:ساحل دریا ،کوچه ها،ریل قطارها،ساختمانهای مسکونی، اداری و ... . به ساعت ۵:۴۶ صبح می رسیم، ناگهان اتاق سینما می لرزد، زمین و در و دیوار می لرزد و همزمان صدای ویرانی ساختمان ها و فرو ریختن اشیاء در ترکیب با تصاویر متعدد سه بعدی، حسّ لحظه وقوع زلزله را به بهترین شکلی به بازدیدکننده منتقل می کند. در طول حدود ۷ دقیقه زمین سینما می لرزد و همزمان تصاویر خرد شدن پل ها و فرو ریختن ساختمان ها و شروع آتش سوزیهای ناشی از اتصال برق نشان داده می شود... پس از آن تصاویری از شهر پس از زلزله تهیه شده که مونتاژ هنرمندانه این تصاویر همراه با صداهای واقعی و آنهم در یک سینمای سه بُعدی به استادانه ترین شکل ممکن دقایق بروز زمین لرزه و چند دقیقۀ پس از آن را به تصویر می کشد. نکته جالب استفاده از بیان دقیق تصویر درباره نحوه بروز آتش در نقاط مختلف شهر است.

پس از آن چراغ ها روشن می شود و میهمانان به بیرون از سالن سینمای سه بعدی هدایت می شوند. دقیقا بیرون از سالن سینما یک کوچه زلزله زده با مقیاس یک به یک بازسازی شده است. یک کوچه از خانه های فرو ریخته، ماشین در زیر آوار، تیرهای برق و ... آنهم در طبقه چهارم موزه.قرارگیری این قسمت بلافاصله پس از سینمای سه بعدی ، تمام آن حسی را که باید ، از ویرانی و وقوع این رویداد تلخ به بیننده منتقل می نماید. حال که ذهن آماده شد ، بازدیدکنندگان به یک سینمای دیگر هدایت می شوند که در آنجا و در محیط یک سینمای عادی یک فیلم ۲۰ دقیقه ای علمی راجع به زلزله ۱۹۹۵ کوبه پخش می شود و توضیحات دقیقی راجع به مسائل مردم شهر بعد از بروز زلزله ارائه می شود.(جهت بازدیدکنندگان غیر ژاپنی دستگاهی جهت ترجمه همزمان به زبان انگلیسی داده می شود)

   سینمای سه بعدی    مدل سازی یک خیابان بعد از زلزله

                      سینمای سه بعدی با کف لرزان             بازسازی یک خیابان زلزله زده با مقیاس یک به یک

بازدیدکنندگان سپس به طبقه پائین تر هدایت می شوند. این طبقه یک مستندسازی دقیق است از تمامی اتفاقات روز اول ،هفته اول و ماه اول بعد از زلزله در قالب ماکت ها ،عکس هل و نمایشگاههایی بسیار جذّاب و دیدنی.

افراد مُسن و عمدتاً پیرمردهایی به عنوان " داوطلب" حضور دارند که بخش های مختلف را جهت بازدیدکنندگان خارجی به انگلیسی توضیح دهند. در ژاپن افراد مُسن به هیچ وجه در خانه نمی مانند و عمدتا در قالب کارهای داوطلبانه و به صورت مجانی مشغول به کار می شوند. با پیرمردی زنده دل و خوش صحبت برخورد می کنم که با من همراه می شود و توضیحاتی می دهد. به یک کلاه ایمنی اشاره می کند. می گوید: "شهروندان مختلف کوبه بعد از زلزله هدایایی به این قسمت موزه داده اند. این کلاه مربوط به فردی است که گربه ای در خانه داشته است. دقایقی قبل از زلزله متوجه می شود که گربه رفتارهای غیر عادی از خود نشان می دهد. پس این کلاه را که در خانه داشته به سر می گذارد و از خانه خارج می شود. در آخرین لحظات خروج از منزل زلزله رخ می دهد و کلاه ایمنی سر او را از برخورد و اصابت اشیاء محافظت کرده و این باعث زنده ماندن او شده است. او این کلاه را به موزه هدیه کرده. در این بخش از موزه هر شیئ داستانی دارد...".

کلاه ایمنی که باعث حفظ جان یک شهروند شده بود

گفت اهل کجایی. گفتم ایران. خندید و گفت من سه سال در زمان پهلوی ایران بوده ام. (!) گفتم چرا؟ گفت در شرکت سومی تومو در پروژه های احداث خطوط انتقال نیروی فشار قوی برق کار می کردم. بعد کلماتی به فارسی گفت: "بپیچ به چپ، به راست، خداحافظ!" گفت اینها را از راننده ام در ایران در خاطر دارم.

در قسمت دیگری از موزه توضیح داد که مردم دو مشکل بزرگ بعد از زلزله داشتند. نبودن آب و نبود دستشویی. گفت ما ژاپنی ها به خاطر داشتن تجربه جنگ جهانی دوم این مشکلات را با آرامش حل می کنیم. گفتم شما خاطره جنگ جهانی را در ذهن داری؟ گفت آری، کاملا. گفتم چه احساسی نسبت به دوران جنگ داری؟ قدری در خصوص آن مقطع زمانی از زندگی با خنده و با رویی گشاده توضیح داد.بعد دوباره گفت من ایران، کشور تو را خوب می شناسم. بزرگی اش را می دانم. به بیشتر نقاطش سفر کرده ام. تاریخش را می دانم. جمعیت شما را می دانم و می فهمم که چگونگی رابطه دو کشور بزرگ آمریکا و ایران بر تمام دنیا اثر می گذارد. من خیلی به خوب شدن رابطه شما امیدوارم (!!!) ... به طبقه پایین تر موزه رفتیم.

۵ ماکت از ۵ هفته اول بعد از زلزله در میان تصاوبر متعدد

در این طبقه انواع ابزارهای کمک آموزشی در خصوص زلزله، شرایط بحرانی بعد از زلزله و نحوه ی امدادرسانی، برای مقاطع مختلف سنی (از دانش آموز مدرسه ابتدائی تا متخصص مهندسی زلزله) فراهم شده بود. این طبقه براستی یک کلاس آموزشی است. زمان تنگ است و مجال بیشتر نوشتن نیست...

*******************

نکتۀ بسیار جالب در خصوص موزه زلزله کوبه اینکه در کنار ساختمان این موزه یک ساختمان چهار طبقه تحت عنوان موسسه Renovation انسانی قرار دارد.(۲)موزه دیگری که در کنار موزه زلزله به بررسی شگفتی های حیات و هستی پرداخته است. بازسازی های حیرت آوری از طبیعت و هستی جهت ارائه یک حس زیبا از زندگی و حیات به بازدیدکنندگان.

بی شک هدف طراحان این مجموعه آن بوده که اگر روح انسان بازدیدکننده از دیدن بحث زلزله و "ویرانی" خسته شده، در فضای مجاور آن به نظاره "زندگی" و زیبایی های آن بنشیند. چه حُسن تدبیری. چقدر آگاهانه. چقدر عمیق. موزه حیات در مجاورت موزه زلزله... و نمای این ساختمان بر خلاف نمای شیشه ای موزه زلزله، نمادی است از استحکام و ثبات. و این دو ساختمان با راهرو ای در طبقه دومشان به یکدیگر متصل شده اند.

در هشت تصویر فوق بخشهایی از فضاسازیهای انجام شده در موزه حیات انسانی را ملاحظه می نمائید

************************

باید به دانشگاه بازگردم و زمان بیشتری جهت بازدید ندارم. از موزه حیات خارج می شوم و ذهنم سخت درگیر... چقدر این نحوه مستندسازیِ یک تجربه، دقیق ، آگاهانه و هوشمندانه بوده است.به یادمی آورم که قبل از آمدن به ژاپن در افطاری ماه رمضان در جلسه ای با هماهنگی آقای دکتر نعمت حسنی در خصوص مدیریت بحران صحبت شد.آقای مهندس محمدعلی کریمی(نماینده فعلی مردم و) استاندار سابق کرمان در جلسه از تجارب سخت و تلخشان در دقایق ، ساعات و روزهای اول بعد از زلزله بم صحبت می کرد.از آنچه به تعبیر ایشان در دقایق و "ساعات طلایی" امداد باید انجام شود.سخنان ایشان به شدت تاثیرگذار بود.آقای مهندس مجیدی معاون وزیر راه و مسئول مدیریت بحران در وزارت راه و ترابری در باب نحوه مدیریت بحران بعد از زلزله بم انتقادات محدودی داشتند و آقای کریمی پاسخ هایی دادند. ایشان به بحث "شرایط" پس از رخداد بم تاکید داشتند و اینکه کیفیت امداد راسانی را باید با لحاظ نمودن شرایط زمانی و جغرافیایی منطقه در نظر گرفت. ایشان از تجمع و وجود چند هزار جسد در یک نقطه سخن می گفت در حالی که لرزش شدید دستهای ایشان در ذهن من ماندگار شد. کسانی که ایشان را می شناسند می دانند که تحمل بحرانی در حّد بم چنین کرده است چرا که ایشان در میان سالی است و تا پیرسالیِ لرزش دستها فاصله بسیار دارد.

آن شب با خود فکر می کردم که چقدر حیف است که چنین تجربه عظیمی از چنین حادثه سهمگینی در کشورمان مستند نشود .از آقای کریمی پرسیدم چرا این مطالب را که می گوئید در قالب کتابی منتشر نمی کنید؟ کتابی که دربرگیرنده دستآوردهای حاصل از این تجربه تلخ و مهم باشد؟

- فرصت نکرده ام اما قرار است با همکاری تنی چند از همکاران و دوستان در این خصوص اقدام کنیم ...

**************************

از موزه خارج می شوم در حالی که این سوال در ذهن بی پاسخ است . سخن دکتر دوفوشه کور حافظ شناس بزرگ فرانسوی(۳) در ذهن مرور می شود : « گویی که ایرانیان اساسا در مستندسازی اتفاقات مهم کوتاهی می نمایند. همزمان با حافظ ، پِتراِرک شاعر بزرگ ایتالیا هم می زیسته است. تمام جزئیات زندگی پترارک در دست است، اما از جزئیات زندگی حافظ هیچ اطلاعات مستندی نداریم» (کتاب مجموعه مقالات کنفرانس بین المللی حافظ - به کوشش مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب )....

آیا این پاسخ کافی است ؟ آیا می توان اینگونه خود را قانع کنیم؟

اتفاق بزرگ و رخداد تلخ بم ، دستآوردهای مهمی برای کشور بزرگ ایران داشته است . شایسته تر است تا به این مهم در قالب تالیف کتاب ، تدوین فیلم ، احداث موزه و ... بسیار بیشتر و پیشتر از این بپردازیم .(۴)(۵) زلزله هاي بوئين زهرا، طبس، رودبار، اردبيل ، آوج قزوین ،خراسان و ... را در هيچ موزه اي به جز حافظه تاريخ پيدا نمي كنيم. باید تجربه بم را چون ارگ كهن آن در اولين موزه زلزله در ايران براي آموزش عمومي تخصصي و همچنين تحقيق و پژوهش علمي به عرضه بگذاریم . تجربه بزرگ و تلخ بم نباید در سینه و حافظه مدیران بحران آن روزهای تلخ گم شود. این تجربه به نسل آینده و پژوهشگران فرداها تعلق دارد. بم را مانند كوبه ژاپن باید مستند كنیم . 
 

 


 ۱- برداشت مذکور از طراحی معماری سازۀ موزه، برداشت شخصی اینجانب بوده و ممکن است صددرصد با دیدگاه معمار تطابق نداشته باشد. اما آگاهانه بودن "عملکردها" ما را به این استنباط می رساند که در انتخاب کانسپت طراحی باید دلایل هوشیارانه ای به کار گرفته شده باشد.

۲-برای این کلمه واژگان مناسبی جهت معادل سازی به ذهن نرسید.

۳-پروفسور دوفوشه کور ،  استاد کرسی زبان فارسی دانشگاه سوربن پاریس طی مدت ۴۰ سال، بیت به بیت غزلیات حافظ را به فرانسه نه تنها ترجمه ، که تفسیر کرد.دو سال پیش که در حافظیه و در مراسم تجلیلشان با این انسان والا مقام دیدار داشتم با چنان فروتنی از کار خود یاد می کرد که شرمنده شدم. می گفت آنچه من در مورد حافظ کرده ام تنها به تهیه یک "عکس" از سطحِ مفاهیمِ عمیقِ معانی و مضامین غزلیات می ماند .حال فرانسویانِ بعد از من باید از سطح و عکس فراتر بروند و به عمق برسند. 

۴-عمیقا براین باورم که متن این نوشتار در خصوص بحث بم خیلی ملایم و بی تناسب با آنچه باید باشد، بود.کاهلی های ما در مورد بم بسیار بیش از این است. براستی دستاوردهای بم در قالب چند کتاب منتشر شده است ؟ چند فیلم آموزشی تهیه شده است ؟روح آمادگی در برابر زلزله و  امداد رسانی را پس از این رخداد چند درصد در مردم شهرهایمان بیشتر ایجاد کرده ایم ؟... نه ، واقعا قضیه را آنطور که باید جدی نگرفته ایم. شش هزار کشته زلزلۀ کوبه کجا و سی و چند هزار کشته در زلزلۀ بم کجا ؟....از این داستان راحت گذشته ایم......

۵- همین داستان را در رابطه با آمریکا و زلزله نورتریج در نوبتی دیگر مرور خواهیم کرد.زلزله نورتریج آمریکا در سال ۱۹۹۴ باعث تدوین چند ده جلد کتاب مهم توسط سازمان فِما شد که می توانید بسیاری را رایگان از اینترنت دونلود کنید. انتشار کتاب نظامنامه تضمین کیفیت سازه های فولادی  به اتفاق آقایان دکتر میرقادری و مهندس رحیمی نیا در همین راستا و به منظور ترجمه کتاب FEMA-353 صورت گرفت .

تصویر جلد کتاب نظامنامه تضمین کیفیت سازه های فولادی

  نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۸/۰۱/۲۴ساعت ۵:۲۲ ب.ظ  توسط محمدرضا اسلامی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM