وبلاگ شخصی محمدرضا اسلامی |
احسنِ احوالِ بهار
اینهمه اطوارِ "رنگ ها" همه از یک خاک برخاسته؟! یک قطعه زمین یک متری تا چند رنگ را می تواند در خود بپردازد ؟
... چند سطری از برای احوالِ شیدایی بهار یادداشت شد که با احوال این روزها بی مناسبت نیست : «لینک یادداشت».
**مرکز مطالعات ژاپن [ لینک ] ؛ وب سایت اتحادیه فرش دستباف ایران در ژاپن [لینک ] .
سیمینِ جلال ... و نه سیمینِ نادر
در واپسین روزهای سال گذشته ، خانم سیمین دانشور روی در نقاب خاک کشید و ساکت و خاموش از میان ما رفت . ستاره ای از کهکشان ادبیات معاصر خاموش شد و از میان ما رخت بر بست . سیمینِ جلال ، سرانجام از دنیای ما رفت و به جلالش پیوست . مشغله ها مانع از آن شد تا به قدرشناسیِ این بانویِ اهلِ قلم ، چند کلامی قلمی شود .
دل را مجال و رخصت آن نیست که از کنار این "عبور" آسان عبور نماید . جلال ، و جریان فکری جلال ، در کهکشان اندیشمندان معاصر ایران زمین ، همچون ستاره ای روشن و پرتلالو است . جریانی از اندیشه که مختصات و ویژگی های خاص خود را دارا بود . جریانی از اندیشه که پذیرفته بود که برای فهمیدن "باید دوید." نشستن که هیچ ، راه رفتن هم کفایت نمی کند ... و همدمِ بی تابی های روحِ ناآرامِ جلال ، سیمین ، نه فقط به جهت همراهی خالصانه اش با جلال ، که خود به سبب کمالات خود ، دارای شان و جایگاهی ممتاز در عرصه قلم و اندیشه بود .
صحبتهای بسیار در باب این بانوی اهل قلم می توان گفت . اینکه خالق سووشون چه کارها کرده و چه فعالیت ها داشته است و ... . اما برای نسلِ امروز من ، فارغ از بحث خانم دانشور، - از منظری دورتر - شاید شناخت نسلِ ایشان ضروری است . و بجاست که چند کلامی در این باب گفتگو کنیم .
نسلِ سیمین و جلال :
نسلِ سیمین و جلال ، نسلی بودند که به لحاظ ویژگی های زمانی و تحولات جهانی در مقطعی خاص قرار داشتند. نسلی که شاهد تحولات خاصی بود . روشنفکر دهه بیست و سی ، متعلق به کشوری توسعه نیافته ، و به دور از بسیاری از مظاهر تکنولوژی ، پس از فراز و نشیب های ماجرای کودتای ۲۸ مرداد، ناگاه دربرابر جهانِ پر از کارخانه های بعد از جنگ دوم جهانی ، دست به دهان و حیرت زده ، هر روز مظهری تازه از تجلیات هوش بشر را در عرصه صنعت شاهد است . حرکت جهانِ بعد از جنگِ دوم ،شتابی بیشتر گرفته و حیرتِ کشورهایِ جامانده از جریان تکنولوژی ، عمیق تر و وسیع تر است.
نسلی در ایران زمین شکل گرفت که اولین یا دومین نسل از محصولاتِ " دانشگاههایِ تازه به راه افتاده ایران" بودند . نسلی که "با نسلِ قبل از خود" و با پدران و مادرانِ خود ، فاصله ای بسیار داشت . نسلی عمدتا برخاسته از خانواده هایی مذهبی اما سرخورده از زهدِ خشک و نگاهِ تلخِ و یک سویه نگرِ پیرانِ زاهد.(۱)
ویژگی مهم بخشی از این نسل ، آن بود که در درک مسایل جهانی و تحولات عرصه فرهنگ ، صنعت و تکنولوژی ، "خود " به راه افتاد . خود حرکت کرد. خود آزمود. خود درک کرد . خود اشتباه کرد. خود سعی و خطا کرد . و « خود ، نوشت » . قلم به دست گرفت و جریان اندیشه را مستند نمود . در همین خصوص نیما یوشیج در همان مقطع زمانی چنین گفت که :برای « فهمیدن» باید ساخته شد. درصورتی كه برای « دانستن » كم و بیش نزدیكی به چیزی كفایت می كند . مرحوم دکتر علی شریعتی نیز به زیبایی در وصیتنامه خود برای فرزندانش این مفهوم را در جمله ای با این مضون نوشت : " خودتان راه بیفتید تا خودتان شوید ، نه نسخه کپی از اصل ! "
نسلی که با تلاش ، غرب را خوب شناخت و با پازدن های بسیار در کوچه پس کوچه های روستاهای کشورش، خود و جامعه خود را هم خوب ادراک کرد و در عرصه فعالیتهای اجتماعی ، پس از شکست های پی در پی ، اندک اندک به بازخوانی دوباره بخش های صحیح و روشن فرهنگ بومی متمایل شد . نسلی که به سطحِ ویژه ای از آگاهی رسید .
****************
نمی توانیم مقایسه نکنیم این نسل را با نسلی که ، نه به شوق درک و اندیشه ، که برای نمره و پاس کردن واحد درس خواند ، و نه در سر شورِ اشراق و ادراک و یافتن ، که در دل به شوق شرکت تاسیس کردن و کسب درآمد و مدرکِ دانشگاه ، گام زد . نسلی که دغدغه اش زمانی نمره بیست ، و زمانی بعد تر معدل دوره لیسانس و فوق لیسانس و بعدترش شد فقط مقاله آی اس آی . با یکی از دوستان صحبت می کردم می گفت برای شرکت در کنفرانس زلزله از ژاپن به ایتالیا رفته ام . در تمام مسیر رفت و آمد و روزهای اقامتم جمعاً پنج عکس نگرفته ام . به تعبیر شاعر نه در دل شوری و نه در دیده فروغی . شوقِ فهمیدن و ادراک عمیق مسایل باعث پیاده روی های طولانی جلال در میانه معماری های شگفت ایتالیا ، کوچه پس کوچه های یزد ، خیابانهای مسکو ، شهرهای روسیه و روستاهای بندرعباس بود. باعث سفرش به اسرائیل و انتشار کتابش درباره جزیره قشم ، بود. شوری که امروز بارقه اش را در کمتر نگاهی می بینیم .
آقای فرهادی هنرمندانه حکایتِ "بخشی" از نسلِ امروز ما را در « جدایی نادر از سیمین » به تصویر کشید . حکایتی نسلی که در مواجه با تغییرات و در میانه حیرتِ زندگی ، داستانش به داستانِ نادر و سیمین می رسد . و ایکاش هنرمند مردی هم ، داستان همراهی سیمین و جلال را روایت می کرد . نسلی که سرخوردگی را آزمود اما سرخورده نشد . نسلی که به رغم سردی روزگار دهه بیست و سی ، و به رغم حیرت ها ، سردی ها ، تفاوت ها و برخی نفهمیدن هایِ جامعه پیرامون ، نه به جدایی ، که به همراهی رسیدند . همراهی ای به وسعت روزگاران . مهری که روزگاران هم از دل بیرونش نمی توان کرد ... که
سعدی به روزگاران ، مهری نشسته بر دل ...(۲)
۱- وام گرفته از بیتی شگفت از حضرت حافظ: « ما را به رندی، افسانه کردند / پیرانِ زاهد ، شیخانِ گمراه » (!)
۲- بخشهایی از "کتاب نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد " را می خواستم انتخاب کنم . این کتاب در سال ۱۳۸۵ در سه جلد ( نزدیک به دوهزار صفحه (!؟) )توسط انتشارات نیلوفر منتشر شد . زمان مجال نمی دهد ، اما از میان نامه های این زوج ، این چند سطر را به نمونه آوردم .
* از نامه های جلال به سیمین در سفر اروپای جلال :
- ۲/۵ بعد از ظهر شنبه ۱۳ اکتبر ۱۹۶۲/ ۲۱ مهر ۱۳۴۱ - برلین : سیمین جان ، الان از سالن اتوموبیل برگشته ایم که یک نمایشگاه سالانه است . چنان نمایشگاه عظیمی بود که ما ثلث آن را هم فرصت نکردیم ببینیم . از تمام ممالک اروپا و حتی ژاپن ... کله آدم سوت می کشد . چرخ کارخانه هایشان همین جور می گردد و به چنان سرعتی که آدم گیج می شود . آدم گاهی بهشان حق می دهد که اینجور دنیا را زیر رکاب آورده اند . بگذرم . این کار من نیست .(جلد سوم-صفحه ۳۳)
- ۷/۵ بعد از ظهر شنبه ۲۱ اکتبر ۱۹۶۲/ ۲۹ مهر ۱۳۴۱ - برلین : سیمین جانم ، دیروز و پریروز نرسیدم برای تو پرت و پلا بنویسم و امروز هم . و حالا که از شاتر (Chartres) برگشته ایم - خسته و هلاک - نشسته ام که بنویسم و بعد کاغذم را فردا پست کنم . کاغذ تو و شمس دیروز صبح رسید . { ...} دیگر اینکه سیمین سیاه عزیزم ، کاغذهای تو بسیار کوتاه است . و من از این لحاظ گله دارم . من اینجا کاغذهایم را به تفصیل برای تو می نویسم . و کاغذ تو که تمام بشود می پردازم به یادداشت هایم . و تو هم سعی کن این کار را بکنی . (جلد سوم-صفحه ۴۹)
- یک ربع به هشت بعد از ظهر ۸ دسامبر ۱۹۶۲/ ۱۶ آذر۱۳۴۱ - برلین : ... اما دنیا را یک کمی عمیق تر باید دید دختر جان . اینجا یک دیوار کشیده اند میان برلین شرقی و غربی و جدا کرده اند مردم را عملا و هر دو طرف هم دل می سوزانند و مردم هم توی سر خودشان می زنند . و ما را هم امروز صبح بردند سه ساعت دور شهر گرداندند که یک ساعتی هم پای همین دیوار و تماشای آن بود . از سیمان و تخته سنگ و سیم خاردار . اما می دانی دیوار اساسی و اصلی کجاست ؟ این که روی تابلویِ سهام شرکت ها و بورس دم در بانک ها - که آلمان پر از آنهاست - نوشته که در مقابل ۱۰۰ مارک آلمان غربی ۳۸۰ مارک آلمان شرقی می دهیم ! و در مقابل ۱۰۰ مارک آلمان شرقی ، فقط ۲۸ مارک آلمان غربی ! دیوار اصلی اینجاست . اول بانک ها دیوار کشیده اند که طرف را بزنند زمین ، بعد برای اینکه مردم در نروند ، دیوار سیمانی را کشیده اند . (جلد سوم-صفحه ۱۲۵)
* از نامه های سیمین به جلال در سفر اروپای جلال :
- چهارشنبه یک ربع به هشت بعد از ظهر ۵ دسامبر ۱۹۶۲/ ۱۴ آذر۱۳۴۱
جلال عزیزم ، دیشب کاغذت رسید که روغن چراغدان زندگی من است . کاغذی بود که به علت نداشتن سیگار در یک قسمتش آنقدر عجله و اشتلم کرده بودی که درست نفهمیدم . سرم هم داد زده بودی . نوشته بودی مگر من بچه هستم که اُرد می دهی پالتو و لباس بخر . خوب ما غلط کردیم . {... } عزیز دلم کاغذ به انتها رسید و عرضی ندارم . عصر دانشکده دارم و این کاغذ را از پست دانشگاه پست می کنم بعد می روم عقب داریوش و شمس و اسلام و می آورمشان بالا. قربانت - شیرازی سیاه سوخته ات .(جلد سوم-صفحه ۲۸۴)
* از نامه های سیمین به جلال در سفر آمریکای سیمین :
-۱۸اوت ۱۹۶۳/ ۲۷شهریور ۱۳۴۲
- کاغذ افسرده ات رسید . در حالی که افسردگی و ملال را نباید جدی گرفت . محلش نگذار خودش می گذرد . اتفاق مهمی نیفتاده . تازه بالکل که حقوق تو را قطع کنند ، قناعت می کنیم و تو همیشه بلد بوده ای از صفر شروع کنی ... ایرانیهای اینجا ، صدمین نفری که من دیدم و آرزوی یک روز زندگی در ایران را دارند ، آنقدر غربت زده اند و آنقدر بی سر و سامان که نپرس. هر روز در یک شهر و هر سال در یک دانشگاه و همیشه دلهره پول کم آوردن. به تو که رسیدم تا یک سال حرف دارم که برایت بزنم .... (جلد سوم-صفحه ۴۱۹)
- جمعه ۲۳ اوت ۱۹۶۳/ ۱ شهریور ۱۳۴۲
جلال جان ، دیروز وارد نیویورک شدم . ولی هرچه کردم به تو نامه بنویسم نشد که نشد . بس که خسته بودم . سه شنبه آخرین روز سمینار بود و عصرش سخنرانی.... دیروز در ترن مناظر زیبایی دیدم و از پل واشنگتن گذشتیم که تازه ساخته اند و چقدر مدرن . از فولاد ناب و خاکستری با خطوطی که همدیگر را قطع می کردند و بر هم عمود می شدند. { ... } بعد از سخنرانی ام در اتحادیه زنان سوسیالیست بولتنی که مقاله من راجع به زنهای ایرانی به زبان انگلیسی در آن بود را به رئیس اتحادیه دادم و .... (جلد سوم-صفحه ۴۲۳)
* این نوشتار در خبرآنلاین (مورخ ۳۰/۱/۱۳۹۱ ) : « لینک »
** مطالب مرتبط با این یادداشت : شمس آل احمد [لینک] یادداشت مورخ ۲۰/۹/۸۹ ،
نگاه ِ به خود[ لینک] یادداشت مورخ ۳/۵/۸۸
زین قند پارسی ، که به بنگاله می رود
در کنگره ای که اخیرا در باب مدیریت بحران در بهداشت و درمان برگزار شد، خانم پزشکی از سازمان بهداشت جهانی به ایران آمده بود که بنگلادشی الاصل بود. با اینکه در یکی از دفاتر WHO سمت و مسئولیت داشت اما به بنگلادش ، کشورش هم ارادت و علاقه داشت . در حین بحث های مختلفی که در طول چند روز مطرح شد ، یک بار گفت که تا حدودی زبان شما را وقتی که با هم صحبت می کنید می فهمم . سوال کردم که چرا و چطور ؟ توضیح داد که در منطقه زادگاه آنها در بنگلادش در قدیم زبان فارسی رایج بوده است . بی اختیار اولین چیزی که به ذهن رسید این بیت حضرت حافظ بود که در نهایت زیبایی سروده
« شکرشکن شوند همه طوطیانِ هند
زین قندِ پارسی که به بنگاله می رود »
در گذشته ها بنگلادش بخشی از سرزمین هند محسوب می شده و در این غزل ، حافظ ره اشاره بر گستره و فراگیر بودن "هنرش" ، در طیف سرزمین های پارسی زبان دارد . به زیبایی تمام ، طوطی – این پرنده رنگارنگ را - که « نماد هند» است به شیرین کام شدن از قندِ کلامِ پارسی تشبیه می کند . طوطی ، ساکنِ گل سِتان و مجاور باغ و سرو و گُلان است . هنر کلام حضرت حافظ در مسیرِ بنگال ، کامِ « گلستان نشینان» وادی هند را نیز شکرین می نموده ... مفهومی که ، خودِ جناب حافظ در نهایت ایجاز و زیبایی لباسِ هنر به قامت آن پوشانده است .(۱)
صحبت با این پزشک بنگلادشی بهانه ای شد تا یک بار دیگر این غزل را که از غزلیات دشوار دیوان حضرت حافظ است بخوانم .
********************
غزل مشکلی است اما وزن غزل و آهنگ آن در نهایت زیبایی و روح نوازی است . تعابیری چون « ثلاثۀ غسّاله » ، « صنعتِ دلّاله » ،« مکّاره و مُحتاله » ، از دشواریهای ابیات این غزل محسوب می شود اما برایم جالب بود که مثل رایج در بین مردم ما که " این طفل یک شبه ره صد ساله می رود " از همین غزل وام گرفته شده است . چیزی که نشانی است از اینکه در میان گذشتگان ما ، کلام حافظ چه میزان رایج بوده ، آنسان که حتی چنین غزلی در کلام رایج مردم شهر و کوچه و بازار هم ساری و جاری گردیده است :
« طیّ مکان ببین و زمان در سُلوکِ شعر
کاین طفل، یک شبه، رهِ صد ساله میرود »
«سلوکِ شعر » هم از آن تعابیر زیبا و تامل برانگیز است .
********************
داشتم فکر می کردم که اگر بخواهیم زیباترین بیت این غزل را انتخاب کنیم ، یا زیباترین مصرع ، کدام مُرجّح است ؟ واقعا کار سختی است در جایی که مثلا تعبیر « آن چشمِ جادوانۀ "عابدفریب" (!) بین » یا « از ژاله باده در قدحِ لاله می رود » ! ... اما در نهایت ، این بیت را انتخاب نمودم :
از ره مرو به عشوۀ دنیا که این عجوز
مَکاره مینشیند و مُحتاله میرود
با یک بار خواندن کار پیش نمی رود ! انگار که انسان از چندبار خواندن غزل هم سیر نمی شود ... چند روزی است که این غزل با من است .
۱- اینکه هم اکنون برای پاسداشت زبان پارسی در منطقه شبه قاره چه کار می کنیم و چه سیاست هایی در پیش گرفته ایم را اطلاعی ندارم و نمی دانم ، اما به راستی بسیار دریغ است که زمانی این زبان گستره جغرافیایی وسیعی ( اعم از بخشهایی از هند ، پاکستان ، بنگلادش ، افغانستان ، تاجیکستان و ... ) را در بر می گرفته و اکنون این چنین نیست .
فکر به بازسازی
روز شنبه برای شرکت در جلسه ای دعوت شدم که مباحث مطرح در جلسه تامل برانگیز بود.
در ابتدای جلسه مدیر اداره جلسه برایم –به عنوان خارجی شرکت کننده در جلسه - اینگونه توضیح داد :
« ما گروهی متشکل از بیست و چهار تن از مهندسین عمران یا اساتید بازنشسته دانشگاه هستیم که بعد از زلزله و سونامی به شکل داوطلبانه و در قالب تشکلی غیر دولتی ، هر ماه یک بار جمع می شویم و به مسایل مرتبط با زلزله و سونامی ۱۱ مارچ فکر می کنیم و در این حوزه بحث و گفتگو داریم.
در این مدت ما تا به حال ده جلسه داشته ایم و هر جلسه راجع به یکی از موضوعاتی که کشور بعد از زلزله با آن مواجه شده است صحبت کرده ایم .
ما در این اندیشه ایم که بتوانیم ... ادامه مطلب
کنگره مدیریت بحران در حوادث و بلایا
پنجمین کنگره بین المللی بهداشت ، درمان و مدیریت بحران در حوادث و بلایا از مورخ پنجم تا هفتم بهمن ماه در مرکز همایشهای رازی تهران برگزار شد.
این کنگره به منظور ارتقا دانش فنی و آمادگی مجموعه عظیم بهداشت و درمان تشکیل شده بود . در ساعات و روزهای اول پس از وقوع بلایای طبیعی (که بعضاً ساعات طلایی نامیده می شود) ، بدنه پزشکی کشور بیش از بسیاری از ارگانها درگیر کار امداد و نجات می شود؛ رسالتی سترگ دارد و این امر آمادگی تمام عیار بدنه جامعه پزشکی را برای مهار بحران طلب می کند ... ادامه مطلب
مراسم سالگرد زلزله
امروز سالگرد زلزله کوبه بود . تفاوتِ امسالِ مراسم سالگرد این زلزله با پارسال ، در این بود که تا پارسال ، این زلزله مهمترین زلزله تاریخ ژاپن محسوب می شد که پس از توسعه دانش مهندسی زلزله در یک شهر با تراکم جمعیت بالا رخ داده و باعث کشته های زیاد شده بود ؛ اما امسال در خاطره همه ما زلزله ۱۱ مارس ۲۰۱۱ توهوکو به این تجربه اضافه گردیده است .
سال گذشته ، در باب زلزله مهم کوبه یادداشتی تنظیم شد بود و شگفتا که سرعت گردش روزها و شب ها به سرعت ما را یک سال جلو برد ؛ ( لینک یادداشت تحت عنوان : زندگی در هارمونی ) . یک سال گذشت و حال دوباره سحرگاه هفدهم ژانویه است . سحرگاه و ساعت حدود چهار و نیم صبح به اتفاق چند تن از دوستان راه افتادیم به سمت محل یادمان کشته شدگان این زلزله . "هیگاشی پارک" در بخش مرکزی شهر ( 中央区) پارکی است که در مجاورت ساختمان شهرداری واقع شده و نمادهای بسیار از زلزله در آن قرار دارد. ( لینک یادداشت در باب این پارک). این هجدهمین سالگرد زلزله کوبه بود . سرمای سحرگاهی هفدهمین روز از ماه ژانویه یادآور سرمای روزی بود که این زلزله روی داد . پنج و چهل و پنج دقیقه بامداد زمانی است که زمین لرزیده و همان هنگام که زلزلت الارض زلزالها. حکایت آن شعر معروف که : خوابی و چشمِ حادثه بیدار می شود/ هفت آسمان به دوشِ تو آوار می شود. در این بازدید با ... ادامه مطلب
جوشش ایرانی
حمید عجمی کیست ؟ حمید عجمی از جلوه های جوشش ایرانی است . کسی است که در وادی خوشنویسی پس از آنکه ۲۵۰ سال خط جدیدی ابداع نشده بود ، خط جدیدی ابداع کرد و آن را «معلّی» نام نهاد. ۲۵۰ سال پس از آنکه در وادی هنر، بابِ ابداعِ خط جدیدی بسته شده بود ، آنچه که در درون این هنرمند ارجمند جوشید و همچون چشمه ای برون تراوید ، باعث شد تا خط جدیدی ابداع شود که جلوه ای است از شیدایی و رهایی در قاب کاغذ .
این بیت سنایی نیک به خاطر می نشیند:
سال ها باید که تا یک سنگِ اصلی زآفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
امروز « مُعلّی » بی شک سرمایه ای بزرگ است برای ایرانیان . پیرایه ای است که ایرانیان بر قامت هنرِ فاخر افزودند و شگفتا که هنرشناسان و کارشناسان هنرِ خوشنویسی چنین می گویند که : "از ۱۹ خط عالم خوشنویسی، ۱۶ خط به صورت مستند ساخته و ابداع ایرانی هاست " و چه خوشوقت مردمانیم ما که در ایام زندگی ، دیدیم که «بازهم» خط دیگری توسط ایرانیان به منظومۀ کهکشان خوشنویسی افزوده شد. مثل داستان تولد یک ستاره . مثل داستان جوشش یک چشمه که می جوشد و دل صحرا را به زلال آب طراوت می بخشد.
به جهت نمایشگاه اخیری که استاد عجمی در لندن برگزار نمود ... ادامه مطلب


پیچیدگی ها
در باب سریال مختارنامه مطالب زیادی نوشته و منتشر شد . مطالب و یادداشتهایی که بعضاً بسیار عمیق با این ساخته تاریخی برخورد کرده و "به دقت" نقاط قوت و ضعف آن را به معرض نقد قرار داده بودند. میرباقری کوشید تا در مختارنامه به ارایه روایتی متفاوت از برخی مفاهیم بپردازد و ... ادامه مطلب
طرح توسعه ایستگاه راه آهن اومِدا
فرودگاهها و ایستگاههای راه آهن را به تعبیری می توان « دروازه شهرها» دانست در عصر جدید . این دروازه های شهری در دوران معاصر ترکیبی هستند از قدرت و خلاقیت در طراحی معماری ، تکنولوژی ساخت ، رونق و پشتوانه اقتصادی یک شهر و مهمتر از همه افق فکری مدیران و برنامه ریزان .
اندیشه تجمیع ایستگاهها « در مرکز شهرها » در ذهن برنامه ریزان شهری از سالهای دور، در ... ادامه مطلب
میرکریمی در پارک ملت
گاهی فکر می کنی که طبیعت دیگر از ساختن و پرداختنِ بعضی چیزها عاجز شده و برخی اتفاقات دیگر در چرخه این طبیعت پر رمز و راز تمام شده و نمی افتد . نا امیدی ، و در تلاش تا فراموش کنی آن چیز یا اتفاق و رخدادِ خوب که از گردونه طبیعت حذف شده اما ناگهان یکباره در جایی که انتظارش نیست می بینی «نمونۀ » برازنده و تحسین برانگیزی را که طبیعت در گوشه ای دور از چشم ها برای خودش ساخته و پرداخته . مثلا در کوهساری بلند که امید آب و رودی نداری به ناگاه از پس عبور از صخره ای، آبشاری می بینی بلند که هوش از سر می برد و در دیدار ترکیب عظمت و زیبایی : «سنگ و آب» محو می شوی ؟ اینجا و آب و آبشار ؟ حکایت رضا میرکریمی و زندگی معاصر ، و سینمایِ امروزِ دنیا ، حکایت همان آبشار بلند است و کوهستانی که تو در آنی . آبی زلال از فراز کوهی بلند که هوش از دل می رباید ... ادامه مطلب
یادداشتی برای استیو جابز
چقدر زود شد و کوتاه . در ماه ژانویه در اخبار شنیدیم که استیو جابز در نامه ای اعلام کرده که به دلیل سرطان از مدیریت اَپل کنار می رود . ای سرطان بی رحم . فقط شش ماه ؟؟
در آن زمان خیلی شگفت زده شدم وقتی شنیدم که هدایت گر سکان کشتی نوآوری که با آن لباس ساده و چهره باهوش و قدم زدن های آرام بر روی سن می آمد و میوه تکنولوژی را معرفی می کرد ، سالها با سرطان دست به گریبان بوده ... همزمان با اندیشیدن به افقهای شگفتی از آسمانهای خلاقیت و نوآوری ، با « درد » در مصاف بوده ... اما آن روز شنیدن خبر گمان نمی کردم که این درد بی رحم این تجلی هوش بشری را این سان زود ذوب کند .
حکایت اپل و محصولاتش حکایت همان سیب و درخت است انگار . در میانه باغ کاشیکاری های رنگارنگ مسجد وکیل در میانه محراب جنوبی ... ادامه مطلب

یک خبر خوب
در رسانه ها خبری در باب کار اخیر هنرشناس صاحب ذوق کشورمان منتشر شد مبنی بر اینکه محمدعلی فارسی کار تهیه فیلم مستندش راجع به پروفسور شارل هانری دوفوشه کور فرانسوی را به پایان رسانیده است . خبری بس مسرت بخش است در میان اخبار این روزگار که همه خبری می شنوی اما در میان اخبار ، شنیده هایت راجع به هنر فاخر اندک است و صدایِ سخنِ عشق در این دنیای عقل مدارِ مبتنی بر اقتصاد و سیاست ، کمتر شنیده می شود. (۱) (۲)
داستانِ گِلی خوشبوی که روزی از دست محبوبی به دست سعدی رسید و بویِ گِل ، یادِ گُل را در خاطر پرشور سعدی آورد ، همان حکایت شورانگیز پروفسور شارل هانری دوفوشه کور فرانسوی است که سالیان سال است همنشین گلزار غزلیات حافظ است و نفسِ گُل در نفسش گرفته و بوی گل گرفته ... ادامه مطلب

تمرین با هم حرف زدن
از تاریخ ۲۳ تا ۲۵ماه آگوست ( ۱ تا ۳ شهریورماه ) دانشگاه واسِدا (Waseda university 早稲田大学) در شهر توکیو میزبان تعداد ۱۴۷۰۰ تن از محققین ... ادامه مطلب
"میهمانی" در ایران زمین
فرهنگ و تاریخ ایران زمین هنوز هم دلبری دارد و در هنگامۀ جلوه گریهای رنگ رنگ تکنولوژی هنوز هم این فرهنگ کهن، دل می رباید .
دوست خوب و برادر عزیزم تاکانوری اکویاما فارغ التحصیل رشته مهندسی عمران دانشگاه کوبه برای ادامه تحصیل در رشته معماری ایرانی دل از شهر پر رونق اوساکا برکند و کار در شرکت ساختمانی دکتر هوجو را رها کرد و پس از اخذ پذیرش از دانشگاه هنر اصفهان با پرواز امارات عازم سرزمین ایران شد.
با تاکانوری اکویاما ... ادامه مطلب
قدر
اینهمه شبهای قدر ، اینهمه سال ، اینهمه جملات لطیف و عمیق ، اینهمه معانی و مفاهیم بلند ... اینها همه از من چه ساخت و پرداخت از پی این همه سال ؟؟... اینها همه را اثرها بر چه بود آنگاه که این سان ثابتم و بی تغییر ، سرسخت و سربه هوا؟...
یادداشتی بر فیلم Ghost Dog
فیلم گوست داگ Ghost Dog از کارهای دیدنی و خوش ساخت جیم جارموش (Jim Jarmusch) و محصول مشترک آمریکا، فرانسه، آلمان و ژاپن است. برای اسم فیلم ، ترجمه های مختلفی استفاده شده اما شاید قشنگ ترین ترجمه همان ترجمه بخش دوم نام فیلم ، تعبیر "روش سامورایی" هست . شاید بهتر است که بخش اول نام فیلم را ترجمه نکنیم و از خود عبارت استفاده کنیم .
شخصیت کلیدی فیلم یک سامورایی عارف است که این نقش را بازی هنرمندانه فراست ویتاکر واقعا دیدنی می کند.
در جهانی که آداب و اصول اخلاقی و شیوه ها و سنت های کهن در حال از بین رفتن است ، گوست داگ ، یک آمریکایی سیاه پوست ....
مگا تراس
«مگا تراس» و « بٍلت تراس» مشخصه و ویژگی حائز اهمیت برج جدید «فستیوال تاور» است که هم اکنون توسط شرکت تاک ناکا در بخش مرکزی شهر اوساکا در دست اجراست . طی بازدیدی که توسط گروه مهندسی سازه دانشگاه کوبه از کارگاه این طرح بزرگ ساختمانی انجام شد ، مهندس طراح سازه (مدیر تیم طراحی) آقای پروفسور تاکا ، توضیحاتی در خصوص سیستم طرح قاب این برج ارائه نمود که ذکر موارد ذیل از این بازدید مهم است :
یک - این برج فولادی با ۲۰۰ متر ارتفاع و ۳۹ طبقه ... ادامه مطلب

مناجاتی در نهایت
نظم ، جامع بودن و کوتاهی مناجات شعبانیه آنرا به یکی از زیباترین و عارفانه ترین نجواهای عاشقانه ... ادامه مطلب
هارمونی در خرابه ها
پیرو بازدیدی که در اواخر ماه آوریل و اوایل ماه مه از مناطق زلزله زده استانهای میاگی و فوکوشیما انجام شد ( لینک گزارش ) ، و بنا به محبت و بزرگواری اساتید ارجمند ، امکان بازدید مجدد از منطقه توهوکو فراهم شد که این امر مجال و فرصتی بود برای مقایسه و بررسی تغییرات منطقه در طی این مدت اخیر . «گسترۀ خرابی ها و آسیب های» ناشی از سونامی ۱۱ مارس در حدی است که اگر انسان روزها و شب های متوالی را نیز در منطقه توهوکو سپری نماید باز هم ، تعدد مسائل و مواردی که نیازمند تحقیق ، دقت ، عمیق شدن و بررسی است باعث کمبود وقت می شود . این زلزله و سونامی پس از آن، انبوهی از رخداد ها را به همراه داشته و ایکاش امکان صرف وقت بیشتر برای مطالعه این مسائل مهم و اساسی فراهم بود . به هر تقدیر تلاش شد که در این بازدید که یک و ماه و نیم پس از بازدید قبلی من از منطقه انجام می شد به تکمیل اطلاعات مرتبط با زلزله و سونامی پرداخته شود . در این مجال ذکر موارد زیر بی مناسبت نیست :
یک – در تنظیم برنامه این بازدید نیز همچون نوبت قبل ، بازدید را از فرودگاه سندای شروع کردیم . فرودگاه سندای به عنوان یک رکن اساسی .... ادامه مطلب
گزارش
به جهت شرکت در سمینار تحلیل و بررسی زلزله و سونامی ۱۱ مارس توهوکو و بنا به هماهنگی و دعوت دوست بزرگوار و فعال ، جناب مهندس نیکوفر سفر اخیر به ایران انجام شد که به جهت مستندسازی پاره ای از آنچه که گذشت بی مناسبت نیست که موارد ذیل ذکر شود :
۱- در مجموع در این هفت روز امکان همصحبتی و هم اندیشی با مهندسین و متخصصین کشورمان در خصوص زلزله اخیر ژاپن درقالب برگزاری سه سمینار یا کارگاه آموزشی ... ادامه مطلب
کشتی بر سقف خانه
حدود چهل و چند روز بعد از آن زلزال عظیم زمین و خروش دریا ، .... ادامه مطلب
از جمعه تا امروز(۲)
از جمعه گذشته تا امروز ، هفت روز گذشته و حجم اتفاقات و تعدد رخدادها ....
از جمعه تا امروز
با توجه به محدودیت فرصت چند کلامی خدمت دوستان عرض می شود:
جمعه ظهر برای جلسه در ساختمان شهرداری منطقه تویوناکا به اوساکا ...
اولین استفاده از فولاد 10,000
در هفته ای که گذشت بازدیدی برگزار شد از کارخانه فولاد سومی تومو واقع در منطقه آماگاساکی در مجاورت شهر اوساکا. (در خصوص فعالیتهای سومی تومو در حوزه فولاد ، پیشتر و در مطالب مورخ ۱/۱۱/۸۸ (لینک) و مورخ ۲۳/۲/۸۸ (لینک) صحبت شد) . بخش فولاد سومی تومو کارخانه های متعددی دارد که این بازدید اخیر به مجتمعی اختصاص داشت که بخش های تحقیقاتی(R&D) این کارخانه در آن واقع هستند . در این بازدید که با حضور هیاتی از طراحان سازه انجمن معماری ژاپن (Architectural Institute of Japan: 日本建築学会) و گروه سازه دانشگاه کوبه برگزار شد قرار بود از یک طرح ساختمانی که در درون کارخانه ... ادامه مطلب
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|